آوین جون آوین جون ، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 22 روز سن داره

آوین فرشته کوچولوی مامان و بابا

16ماهگی پرنسس(33 روز در بیمارستان )

1393/2/15 7:23
1,625 بازدید
اشتراک گذاری

 

دخترکم نارنینم دلبندم

دلم همیشه میخواست از خوشی ها و شادی هات تو وبلاگت بنویسم

 

ولی .......حیف ....

 

دلم میخواد اصلا 16 ماهگیت از کل زندگیت پاک بشه چون کل این مدت تو بیمارستان بودی

 

روزایی که باید بازی و شیطونی میکردی متاسفانه تو تخت بیمارستان بودی

چیز زیادی نمیخوام بنویسم از اون روزها .چون با یاد آوری اون روزا چیزی جز گریه یادم نمیاد

 

فقط اینو میخوام بگم که خدا هیچ مادری رو با مریضی بچه اش امتحان نکنه

 

خدایا همه بیمارا رو شفا بده

 

همه بچه ها رو در پناه خودت سالم نگهدار

 

19 آذر هم سالگرد ازدواج من و بابایی بود که بابا واسمون یه کیک کوچیک خریده بود و 4 نفری تو

بیمارستان با هم بودیم

 

از همه دوستان و آشنایان و عزیزانم هم ممنونم مخصوصا مثل همیشه از 4 تا فرشته مهربون که بازم

 

باهام بودن (مامانم - بابام -داداشم -و همسرم )

 

مادر بودن سخت ترین و پرمشقت ترین کار دنیا است که

تا آخر عمر هم بازنشستگی ندارد

و تنها حقوقی که بابت آن طلب میکند اندکی عشق است،

مادرم تو را عاشقانه دوست دارم

و با تمام وجودم به تو عشق می ورزم

 

از دکترا و پرستارای بیمارستان کودکان(فرمانفرمایان) و سینای تبریز هم مخصوصا

 

 

آقایان دکتر (شهرام عبدلی اسکویی -سعید اصلان آبادی-داوود بادبرین -سید عطا اله هیرادفر- و همت مقصودی )بینهایت ممنونم ...

 

 

پسندها (2)

نظرات (7)

مامانی
2 دی 92 12:15
آوین جووووونم خوشحالم از اینکه خوب شدی و به خونه برگشتی.به مامان گلنم خسته نباشید میگم و امیدوارم که دیگه هیچ وقت مریض نشی.
مامان دنیز
2 دی 92 18:51
عزیز دل خاله خدا رو شکر که حالت کاملا خوب شد الهی که همیشه سلامت باشی.. بهترین خبری که قبل از یلدا گرفتم خبر سلامتی تو نازنین دختر بود خیلی دوستت دارم دختر قوی و دوست داشتنی من
خاله‌ مهین
3 دی 92 0:00
سلام نمیدونم اولی از مریضی اوین بگم یا تبریک سالگرد ازدواجتون . وقتی خوندم و فهمیدم اوین کوچلو مریض بوده‌ خیلی ناراحت شدم ایشالله‌ که‌ این اخرین بیماری اوین جون باشه‌ و همیشه‌ سر حال تو خونه‌ شیطونی کنه‌ به‌ مامان مهشید هم تبریک میگم امیدوارم خدا سایتون رو از سر بچتون کم نکنه‌ و جشن سالگردی 100 سالگی رو بگیرید
الی مامی آندیا
3 دی 92 23:31
آوین عزیز این مدت ما خیلی نگرانت بودیم و هر شب دعا میکردیم حالت خوب شه و برگردی خونه . خدا رو شکر که حالت خوبه کنار مامانی . دیگه از این شوخی ها با ما و مامان نکنی ها . آقربون دختر حرف گوش کن
سپید (مامی یونا)
8 دی 92 13:19
خدارو شکر آوین جونم خوب د.خیلی خیلی خوشحال شدیم مهشید جون.ایشالله همیشه سالم و سرحال باشه و پاتون به بیمارستان باز نشه عزیز دلم مرسی عزیزم
نازنین(مامان پارمین)
14 دی 92 23:10
عزیزم همه خاله ها برات خیلییییییییی دعا کردیم . خدارو 100 هزار مرتبه شکر که الان بهتری انشالا دیگه هیییییییییچ وقت پات به بیمارستان باز نشه مگر دیدن نی نی تازه به دنیا اومده مرسی از همه خاله ها حسابی به همه زحمت دادیم
داود بادبرىن
7 اسفند 92 20:46
از اىنکه اوىن خانم رو اىنقدر شاد و سرزنده مىبىنم خوشحالم. انشالله همىنطور سالم و سرحال باشه. خدا بابا مامانم براش حفظ کنه. ممنونم آقای دکتر واقعا سلامتی آوین رو اول مدیون خدا و بعد مدیون زحمات شما و بقیه دکترا هستیم واقعا هرقدر هم تشکر کنم کم گفتم خدا گل دخترتون رو براتون حفظ کنه ایشالا